اغلب کتابهای فهرست این ماه پیشنهاد دیگران به جیرهکتاب است. شش عنوان از کتابهای زیر را مشترکین جیرهکتاب سفارش دادهاند و ما به واسطه این سفارشها با کتابها آشنا شدهایم. 4 عنوان از تازهترین کتابهای ناشر/کتابفروش محلهمان است که همچنان یک نسخه از کتابهای جدیدش را به دستمان میرساند. یکی از کتابها را دوستی در یک مهمانی بهم معرفی کرد و یک کتاب هم "اشتباهی" در کارتن کتابهای سفارشیمان به دستمان رسید (میگویند کتاب نطلبیده، مراده!) خلاصه اگر اشتباه نکنم فقط دو، سه عنوان از کتابهای فهرست این ماه را خودم خریدهام. خب، اینهم یکجورش است!
اما بد نیست فهرست این ماه را با یک زندگینامه/خاطرات شروع کنیم. شهریور، ماه مشخص شدن نتایج نهایی کنکور و ثبتنام دانشجویان سال اولی است. "عزیز جهان" به همراه چند کتاب دیگر مرتبط با موضوع پزشکی، سفارش یکی از مشترکین جیرهکتاب بود که معلم است و در نظر داشت تا این کتابها را به تعدادی از شاگردانش که موفق شده بودند در رشته پزشکی قبول شوند، هدیه بدهد.
نویسنده: اکبر صحرایی
ناشر: کتابستان معرفت
سال نشر: 1395 (چاپ 1)
قیمت: 19500 تومان
تعداد صفحات: 386 صفحه
شابک: 978-600-8460-10-7
کتاب در قالب فصلهای کوتاه که از زبان اول شخص روایت میشوند، به سبک دفترچه خاطرات، نوشته شده است.
"سپیدهدم توی عمارت بزرگ، میان تالاری جی دو در به دنیا آمدم. پس از دو خواهر، سومین فرزند خانواده شدم. پدربزرگ تا تن نزار و رنجورم را از دست بیبی حور، قابله روستای اِوَز گرفت، لبخندی زد و به پدر گفت: "محمدرفیع! این پسر برای من عزیزه."
در آیین شافعی، رسم نیست نام مستقیم خدا را بر روی فرزندان بگذارند. نسل اندر نسل شافعیمذهب هستیم و قرنها با شیعیان زندگی برادرانه و دوستانه داریم. مذهب شافعی نزدیکترین قرابت را با مذهب شیعه دارد. مهرورزی و دلدادگی به اهل بیت پیامبر در آیین ما، زبانزد عام و خاص است. پدربزرگ قرآن توی طاقچه را آورد و سمت پدر گرفت:
- تاریخ تولد عزیز را پشت این قرآن بنویس! ..."
احتمالا نیاز به گفتن ندارد که کتاب بعدی خرید خودم بوده است! دیگر هرجا که سفرنامه معاصر میبینم، میخرم. تازگیها به صرافت افتادهام که شروع کنم سفرنامههای قدیمی (غیرمعاصر) موجود در بازار را هم در قفسهای در جیرهکتاب معرفی کنم. شاید همین روزها ...
نویسنده: علی حصوری
ناشر: چشمه
سال نشر: 1396 (چاپ 1)
قیمت: 35000 تومان
تعداد صفحات: 419 صفحه
شابک: 978-600-229-673-3
"پاپیون" را هم جزو خریدهای خودم به حساب میآورم. اما الان که فکر میکنم میبینم شاید این تلقی خیلی هم صحیح نباشد! چند سال پیش دوستی از ما کتاب را درخواست کرد و ما هرچه در بازار گشتیم موفق نشدیم نسخهای از آن را پیدا کنیم. من با داستان از طریق فیلم اقتباس شده از روی آن (با هنرنمایی استیو مککوئین و داستین هافمن) آشنا بودم و برایم عجیب بود که چطور چنین داستان معروفی (به واسطه سینما) کتابش با عدماستقبال در ایران مواجه شده و باعث شده تا ناشر از خیر تجدید چاپ کتاب بگذرد!
ماه گذشته که خواستم از انتشارات امیرکبیر خرید کنم، دیدم که ترجمه تازهای از کتاب را منتشر کردهاند. یاد آن ماجراها (و البته اقتباس سینمایی بهیادماندنی) افتادم و چند نسخهای از کتاب تهیه کردم تا نام و نشانش را در فهرست شهریورماه بیاورم.
نویسنده: هانری شاریر
ترجمه: پرویز نقیبی
ناشر: امیرکبیر
سال نشر: 1398 (چاپ 7)
قیمت: 111000 تومان
تعداد صفحات: 688 صفحه
شابک: 978-964-00-1887-3
"ضربه چنان محکم بود که من فقط سیزده سال بعد توانستم از جا برخیزم.
در حقیقت این ضربهای معمولی نبود و برای اینکه ضربه مرا از پای درآورد، آنها همه نیرویشان را به کار گرفته بودند.
امروز بیست و ششم اکتبر سال 1931 است.
از ساعت هشت صبح مرا از سلولم در زندان دادگستری پاریس - که یک سال است در آنجا زندانی هستم - بیرون آوردهاند. امروز صورتم را بهدقت تراشیدهام و لباسهای شیکی پوشیدهام کت و شلواری که خیاط مشهوری آن را برایم دوخته است، مرا خیلی شیک و برازنده نشان میدهد. پیراهنی سفید و پاپیونی آبی کمرنگ نیز وقار خاصی به این لباس میبخشد.
من 25 سال دارم اما بیست ساله به نظر میآیم. ژاندارمها که از ظاهر "جنتلمن" من جا خوردهاند با چاپلوسی رفتار میکنند، حتی دستبندم را نیز باز کردهاند ..."
"مرشد و مارگریتا" را قبلا یکبار در فهرست آذرماه 1388 معرفی کرده بودم. بنابراین با کمی "جرزنی" میشود کتاب را جزو آن مرور فهرستهای قدیمی جیرهکتاب به حساب آورد که چند ماهی است کارش را شروع کردهام.
اینکه میگویم جرزنی یکی بخاطر آن است که معمولا این بخش "تکراری" فهرست را در انتهای هر فهرست میآوردم، که اینبار این سنت برهمخورده. دیگر اینکه در آن سال 1388 ترجمه عباس میلانی از کتاب بولگاکف را معرفی کرده بودم (این ترجمه همچنان در بازار موجود است) و حالا دارم به ترجمه بهمن فرزانه اشاره میکنم. که خب حتما حدس زدهاید بابت سرکشی به انبار انتشارات امیرکبیر و خرید از این ناشر در ماه گذشته بوده است.
"استاد و مارگریتا" احتمالا زیاد نیازی به معرفی ندارد. جزو کتابهای فهرست "پیش از مرگ بخوانید" است و تا به حال هر پنج نفری که در جیرهکتاب به آن امتیاز دادهاند، همگی کتاب را مستحق پنج ستاره کامل دانستهاند.
نویسنده: میخائیل بولگاکف
ترجمه: بهمن فرزانه
ناشر: امیرکبیر
سال نشر: 1399 (چاپ 3)
قیمت: 115000 تومان
تعداد صفحات: 480 صفحه
شابک: 978-964-00-1869-9
امتیاز کتاب:

"مرشد و مارگریتا را شاید بتوان از آثار شگفتانگیز ادبیات جهان به حساب آورد. در زمانی که ادبیات فرمایشی تسمه از گرده ادبیات شوروی کشیده بود و عرصه را بر چهرههای درخشان ادب روسیه شوروی تنگ کرده بود، میخائیل بولگاکف دوازده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن رمانی کرد که به زعم بسیاری از منتقدین با "کلاسیکهای" تاریخ رمان پهلو میزند و بیتردید در زمره درخشانترین آثار ادب تاریخ روسیه بهشمار میرود. واضح است که در فضای ادبی خفه دوره استالین، اثری بدیع چون مرشد و مارگریتا حق حیات نداشت و ربع قرن طول کشید تا بالاخره در سال 1965، زمامداران شوروی، پس از حذف بیست و پنج صفحه از متن کتاب، آن را در تیراژ محدودی چاپ کردند. کتاب با استقبال کمنظیر مردم شوروی مواجه شد. به خاطر تیراژ کم، جلسات قرائت عمومی تشکیل میشد. کتاب فورا به یکی از داغترین کالاهای بازار سیاه شوروی بدل گردید. طولی نکشید که متن کامل و سانسور نشده مرشد و مارگریتا به بسیاری از زبانهای زنده دنیا ترجمه شد و حیرت و تحسین منتقدین را برانگیخت …" (برگرفته از مقدمه کتاب در ترجمه عباس میلانی)
... این رمان از سه داستان موازی تشکیل شده است که در نهایت یکپارچه میشوند؛ سفر شیطان به مسکو، داستان پونتیوس پیلاطوس و به صلیب کشیده شدن مسیح و عشق استاد و مارگریتا. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب، ترجمه بهمن فرزانه)
"در غروب یک روز گرم بهاری دو مرد در پارک برکههای پدرسالار گردش میکردند. اولی حدودا چهل ساله و کتوشلواری خاکستریرنگ و تابستانی به تن داشت، نسبتا قد کوتاه بود، موهای تیره و قیافهای سالم داشت، بالای سرش طاس بود. کلاه خود را در دست گرفته بود، چهرهاش که بهدقت ریش آن تراشیده شده بود با عینکی بسیاربزرگ تزیین شده بود که قابی از جنس شاخ سیاهرنگ داشت. دیگری جوانکی بود چهارشانه، گیسوان خرماییرنگی داشت که حلقههای آن آشفته و بههمریخته بود و یک کلاه بره شطرنجی پشت سرش گذاشته بود، پیراهنی شطرنجی به تن داشت، شلوار سفیدش چروک بود و کفش سیاهرنگ به پا داشت.
اولی کسی نبود جز میخائیل الکساندرویچ برلیوز، مدیر کل مجلهای ادبی. او در عینحال ریاست یکی از سازمانهای ادبی مهم مسکو را نیز بهعهده داشت که با نام مخفف ماسولیت نامیده میشد. جوانکی که همراه او بود، ایوان نیکلایویچ پونیریف شاعر بود که با اسم مستعار بیزدومنی شعر میگفت ..."
خب، در این روزها که تازه نام برنده نوبل ادبیات سال 2017 (کازوئو ایشی گورو) مشخص شده، میرسیم به دو کتاب از برنده نوبل ادبیات در سال 2015. این دو کتاب را هم یکی از مشترکین درخواست کرده بودند و به این ترتیب ما را هم صاحب یک نسخه از هریک از کتابها کردند. از این ماه، با خودمان قرار گذاشتهایم که هر کتابی به بانک اطلاعاتی جیره اضافه میکنیم همزمان کلیدواژههای (Tags) آن را هم مشخص کنیم. وقتی برای تقلب به وب سایت آمازون سرک میکشم تا ببینم برای کتاب خانم آلکسیویچ چه کلیدواژههایی در نظر گرفته، میبینم در سطحی که مورد نظر ماست به جز "تاریخ" کلیدواژه دیگری تعریف نشده. من بودم آن را در قفسهای مثل "روایتهای مستند تاریخی" طبقهبندی میکردم. موضوعی که انگار تخصص خانم آلکسیویچ است و همان هم جایزه نوبل ادبی را برایش به ارمغان آورده. اما فعلا که در کار تعیین کلیدواژه مبتدی هستیم بهتر است به همان تقلبمان وفادار بمانیم تا ببینیم بعد چه میشود!
نویسنده: سوتلانا آلکسیویچ
ترجمه: مصطفی مظفری
ناشر: هیرمند
سال نشر: 1395 (چاپ 8)
قیمت: 185000 تومان
تعداد صفحات: 436 صفحه
شابک: 978-964-408-402-7
"به خاطر میآورم ... هنوز خیلی کوچک بودم، اما همهچیز را به خاطر میآورم …
ژوئن سال چهل و یک بود ... آخرین چیزی که از زندگی صلحآمیز به خاطر دارم، قصهای بود که مادر شبها برایم میخواند. قصهی محبوب من؛ راجع به ماهی کوچک طلایی. همیشه از ماهی کوچک طلایی خواهشی داشتم: "ماهی کوچولوی طلایی ... ماهی طلایی مهربون ..." خواهر کوچکم نیز از ماهی خواهشی داشت. او جور دیگری از ماهی درخواست میکرد: "به فرمان اردکماهی؛ به درخواست من ..." از او میخواستیم تابستان پیش مادربزرگ برویم. از او میخواستیم پدر هم با ما بیاید. بس که مرد شاد و خندهرویی بود ..."
نویسنده: سوتلانا آلکسیویچ
ترجمه: ابوالفضل اللهدادی
ناشر: نگاه
سال نشر: 1401 (چاپ 7)
قیمت: 195000 تومان
تعداد صفحات: 424 صفحه
شابک: 978-600-376-125-4
این کتاب شاهدی بیهمتا در مورد حضور سربازان شوروی در افغانستان و روابط انسانی در بطن نیروهای نظامی حاضر در این جنگ است. علاوه بر این، "پسرانی از جنس روی" به خوبی نشان میدهد مردمی که از جنگ دور ماندهاند و به زندگی روزمرهی خود در شهرها ادامه میدهند چه دیدگاهی نسبت به آنچه در افغانستان گذشت دارند.
روایتهای مستند این کتاب ثابت میکند بار یکی از عجیبترین جنگهای تاریخ همچنان روی شانههای نحیف مادران و خواهران سربازان از دسترفته و به جا مانده سنگینی میکند. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
کتاب بعدی را در قفسه "زندگینامه" قرار دادهام. آنور آبیها بهش میگویند Biography. فکر میکنم اسم قفسه را باید به "زندگینامه و خاطرات" تغییر دهم. اینجوری Memoir را هم پوشش میدهد. وقتی به تنظیمات کاربران مختلف جیرهکتاب که در وبسایت ثبت میکنند نگاه میکنم میبینم که اغلب اعلام کردهاند به مطالعه در این زمینه علاقمند هستند. اما در عمل سفارشهای کمی از کتابهای این قفسه دریافت میکنیم. در حالی که آنور آب کتابهای این قفسه برای خودشان برو و بیایی دارند و جزو پرطرفدارهای هر کتابفروشی به حساب میآیند. احتمالا اینهم از ضعفهای نظام آموزشی ماست که ما را در هنگام تحصیل با انواع مختلف نوشتههای ادبی و "لطف و بوی" هریک آشنا نمیکند.
نویسنده: اماکولی ایلی باگیزا
ترجمه: نادره میرمحمدعلی
ناشر: نادره میرمحمدعلی
سال نشر: 1395 (چاپ 3)
قیمت: 27000 تومان
تعداد صفحات: 412 صفحه
شابک: 978-964-06-4542-0
این کتاب تاریخ زندگی خودم است، داستانی که تا جایی که به خاطر آوردم، همه جزئیاتش را نوشتم ... و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است. این یک داستان واقعی است؛ در این داستان من از اسم واقعی خودم و همه افراد خانوادهام استفاده کردهام؛ اما بقیه اسامی را به دلیل مسائل امنیتی و یا بهدلیل عدم استمرار چرخه کینه و نفرت تغییر دادهام.
من معتقدم زندگی همه ما بههم مرتبط است و دلیل بودن ما در اینجا، یاد گرفتن از تجربه دیگران است. من نیز به این امید این کتاب را نوشتم تا داستان زندگیام برای دیگران سودمند واقع شود. (برگرفته از مقدمه نویسنده کتاب)
"من در بهشت به دنیا آمدم.
این احساسی بود که سرانجام هنگامی که بزرگ شدم، نسبت به زادگاه و سرزمین آبا و اجدادیام پیدا کردم.
رواندا کشور بسیار کوچکی است که همچون نگینی درخشان در آفریقای مرکزی قرار دارد. زیباییهای این کشور آنقدر بینظیر است که امکان ندارد بیننده دست خدا را در خلق مراتع شاداب، تپههای موجدار، کوههای مه گرفته، درههای سرسبز و دریاچههای جوشان آن نبیند. نسیمی ملایم از سمت تپهها و جنگلهای کاج و صنوبر به سمت پایین میوزد و فضا را با رایحه دلنشین گلهای سوسن و داوودی عطرآگین میکند. هوای رواندا در تمام سال، آنقدر مطبوع و دلپذیر است که وقتی مهاجرین آلمانی در اواخر سال 1800 میلادی به آنجا وارد شدند، این کشور را "سرزمین همیشه بهار" نام نهادند ..."
"ناشر محله" خودش است که کتاب بعدی "جیرهکتابی"ترین کتابی است که این ماه چاپ کرده است. خلاصه داستان کتاب را که تنظیم میکردم به نظرم رسید که شاید این "جمله تبلیغاتی" خیلی هم دور از واقعیت نباشد.
نویسنده: آنیتا بروکنر
ترجمه: خجسته کیهان
ناشر: کتابسرای تندیس
سال نشر: 1396 (چاپ 1)
قیمت: 15000 تومان
تعداد صفحات: 199 صفحه
شابک: 978-600-182-271-1
"خانم دکتر ویس در چهل سالگی میدانست که ادبیات زندگیاش را تباه کرده.
پس از مدتها فکر به شیوهی دانشگاهیاش، آن را به حساب آموزش اخلاقی نادرستی گذاشته بود که بر اثر تلاش مشترک پدر و مادرش - که در سایر موارد ناسازگار بودند - باعث شده بود سرنوشت آنا کارنینا و اما بواری را بیشتر مطالعه کند، در حالی که از مسیر زندگی دیوید کاپرفیلد و دوریت کوچک الهام میگرفت.
ولی در واقع همهچیز بسیار پیش از آن آغاز شده بود، وقتی خیلی کوچک بود، در لحظاتی فراموششده که پرستارش میگفت: "سیندرلا حتما به جشن میرود" و او با سرخوشی به خواب میرفت.
جشن هرگز برگزار نشده بود. اما ادبیات حالا حرفهاش بود، اگر واژهی "حرفه" برای توضیح تبادلی که هفتهای سه بار در سالن دلباز سمینار صورت میگرفت مناسب باشد، هنگامی که دکتر ویس از دانشجویان میخواست نویسندگانی را بررسی کنند که از آلبر کامو کمتر احساس بیگانگی میکردند و آنها که از خودش جسورتر بودند ..."
کتاب بعدی قبلا، در سالهای اوج فروش کتابهای دن براون در ایران، با ترجمه دیگری به بازار آمده بود. چه بسا ما هم در یکی از فهرستهایمان آن ترجمه قبلی را معرفی کردهایم (فرصت نکردم بگردم و ببینم همینطور بوده یا نه!) حالا اما حسین شهرابی، بعد از "دوزخ" و "راز داوینچی"، ترجمه جدیدش از این کتاب را هم نزد ناشر محله آورده تا به این ترتیب کتابسرای تندیس با انتشار سه اثر از دن براون، فعلا اصلیترین عرضهکننده آثار این نویسندهی پرطرفدار در ایران باشد.
نویسنده: دن براون
ترجمه: حسین شهرابی
ناشر: کتابسرای تندیس
سال نشر: 1403 (چاپ 8)
قیمت: 700000 تومان
تعداد صفحات: 822 صفحه
شابک: 978-600-182-290-2
امتیاز کتاب:

لنگدان ناخواسته به درون ماجرایی پیچیده کشیده میشود ... او باید مسیری چهارصدساله را مثل نقشهی گنج دنبال کند و نمادهایی باستانی را بیابد و کشف رمز کند و خود را به کنام فراموششدهی آن اخوت خطرناک برساند؛ اما برای چنین کاری از گورهای لاکومهرشده و دخمههای خطرناک و کلیساهای متروک سر درمیآورد و حتا گذرش به سریترین کتابخانهی جهان میافتد ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
"بوی گوشت سوخته به مشام لئوناردو وترای فیزیکدان رسید و فهمید گوشت تن خودش است که دارد میسوزد. با ترس و وحشت به هیکلی سیاه نگاه کرد که روی او خم شده بود. آنوقت گفت: "چی میخوای؟"
صدایی گوشخراش جواب داد: "لا کیاوه! رمز عبور!"
"ولی ... من نمید..."
مهاجم شیئی را که از داغی رنگش سفید شده بود دوباره فشار داد و بیشتر توی سینهی وترا فروبرد و چرخاند. باز هم صدای جلزولز گوشتی که میسوخت بلند شد.
وترا از شدت درد صیحه کشید. "اصلا رمز عبور در کار نیست." مطمئن بود الان است که بیهوش شود.
هیکل ناشناس به او خیره شد و گفت: "نو آووو پورا. از همین میترسیدم."
وترا تقلا میکرد تا بهوش بماند، اما هر لحظه بیشتر چشمانش سیاهی میرفت. تسلای خاطرش این بود که مهاجم هیچوقت آنچه به طلبش آمده به دست نمیآورد ..."
"یادت نرود که ..." را پسرخالهام بهم معرفی کرد. یادتان میآید چندی پیش دوستی به من کتابی معرفی کرده بود و من یادم نمیآمد اسم کتاب چه بوده؟ خب، اینبار پسرخاله کتاب را خوانده بود و از آن خوشش آمده بود اما هنگام معرفی یادش نمیآمد اسم کتاب چیست! امان از این سن و سال و تاثیراتش بر حافظه. به هر حال در چند نوبت پیگیر شدم که کتاب را در کتابخانهاش پیدا کند و نام آن را به من بگوید، اما بالاخره هم نشد. بنابراین با نشانیهایی که داده بود "حدس زدم" کتاب مورد نظرش "یادت نرود که ..." بوده و آن را خریدم. امیدوارم به خطا نرفته باشم.
نویسنده: یاسمن خلیلیفرد
ناشر: چشمه
سال نشر: 1402 (چاپ 13)
قیمت: 380000 تومان
تعداد صفحات: 451 صفحه
شابک: 978-600-7405-36-9
کیوان کامیاب، 15 سال پیش، ایران را ترک کرده و ساکن پاریس شده است. حالا او دوباره به وطن برگشته و آدمهایی که سالها پیش آنها را رها کرده دوباره یکی یکی به زندگیاش برمیگردند. در میان اینها فروغ شکیبا هم هست. زنی که سالها پیش عاشقش بوده و در آن سالها هیچگاه پاسخ عشقش را از او نگرفته است ...
داستان با این جملات آغاز میشود:
"چمدان را از زیر دستگاه رد کرد. مرد باربر کمکش کرد دوباره بگذاردش روی چرخدستی. توی جیبش دنبال پول ایرانی گشت. یک هزارتومانی ته جیب پالتو پیدا شد. گذاشتش کف دست باربر. مرد ناراضی نگاهی کرد: "فقط همین؟!" شرمنده شد. تا خواست توضیح بدهد پول ایرانی ندارد، مرد سر تکان داد و رفت. قلبش تندتند میزد. پانزده سال پیش، از فرودگاه مهرآباد رفته بود پاریس. فرودگاه جدید برایش آشنا نبود. وقتی میرفت، همهچیز فرق داشت.
دکتر فرامرزی گفته بود میآید دنبالش. دوروبرش را نگاه کرد. با آنکه فرامرزی کاملا تغییر کرده بود و جاافتاده شده بود، راحت او را پشت شیشهها پیدا کرد. برایش دست تکان داد. دکتر او را دید و لبخند زد. فکر کرد چهقدر پیر شده و لابد فرامرزی هم دربارهی او همان نظر را داشت. چرخدستی را هل داد. از کنار آدمهایی که با دستههای گل منتظر مسافرانشان بودند رد شد. فرامرزی کمی عقبتر ایستاده بود ..."
"راهنمای مردن ..." را یکی از دوستان در یک مهمانی بهم معرفی کرد. البته اشاره کرد که حال و هوای کتاب مشابه اغلب داستانهای تالیفی نشر چشمه است (شاید بزودی مجبور بشویم قفسهای با عنوان "داستانهای نشر چشمهای" افتتاح کنیم!) اما به هر حال او که پیشتر "پاییز فصل آخر سال است" را به ما معرفی کرده بود، معتقد بود که "راهنمای مردن ..." هم نثر و داستان قابل قبولی دارد و مورد توجه علاقمندان این نوع داستانها قرار خواهد گرفت.
نویسنده: عطیه عطارزاده
ناشر: چشمه
سال نشر: 1402 (چاپ 39)
قیمت: 140000 تومان
تعداد صفحات: 117 صفحه
شابک: 978-600-229-803-4
امتیاز کتاب:

"کف سینی را کاغذ جاذب رطوبت پهن کن و سرگلها را بهدقت بر آن بچین. ایرادی ندارد گلها با یکدیگر در تماس باشند. سینی را جایی گرم بگذار. مناسبترین جا قفسهای است که هوا بهخوبی در آن جریان داشته باشد. گلها را مدام پشتورو کن تا خوب خشک شوند. سپس آنها را بریز در ظرفی تیره که هوا درش نفوذ نمیکند. اگر گل همیشهبهار است، پس از خشک شدن و قبل از ریختن درون ظرف، گلبرگهایش را باید از قسمت مرکزی گل جدا کنی.
سینیها را یکییکی کف گلخانه میگذارم و نایلون رویشان را برمیدارم. نایلون پوششی نازک و نرم است که خشخش میکند و میتواند جلو سرمازدگی و غبار را بگیرد. در مورد قسمتهای هوایی و برگها کار کمی مشکلتر است. اغلب تیغی توی دستم میرود و من بیتوجه به خونی که روی پوستم خشک میشود به کارم ادامه میدهم ..."
کتاب بعدی همان است که ماه گذشته "نطلبیده" به دستم رسید. نمیدانم چرا نخوانده من را یاد آثار نیکلاس اسپارکس انداخت. شاید بابت طرح روی جلد کتاب است. به هر حال متن اصلی کتاب مثل اغلب آثار دیگری که نشر آموت برای ترجمه انتخاب میکند، پرستاره و پرخواننده بوده است.
نویسنده: کاترین هیوز
ترجمه: سودابه قیصری
ناشر: آموت
سال نشر: 1398 (چاپ 5)
قیمت: 199000 تومان
تعداد صفحات: 392 صفحه
شابک: 978-600-384-029-4
امتیاز کتاب:

بیلی استرلینگ میداند احمقانه رفتار کرده، اما میخواهد همه چیز را جبران کند. نامهای مینویسد که امیدوار است آیندهاش را تغییر دهد؛ نامهای که همه چیز را تغییر میدهد اما به شکلی که بیلی حتی فکرش را هم نمیکند.
کتاب داستان زندگی دو زن را روایت میکند که در دهههای مختلفی به دنیا آمدهاند ولی سرنوشت، آن دو را به هم پیوند میدهد، و نشان میدهد که چگونه تباهی و نابودی یکی از آنها به رهایی دیگری میانجامد. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
"او از چیزهای کوچکی لذت میبرد. از زمزمهی آرام زنبورعسلی که از روی گلی پرواز کرده و روی گل دیگری مینشیند و بدون اینکه بداند، کاری را میکند که همهی نژاد انسان به آن وابسته است.
از بوی مستکننده و رنگهای مختلف نخودهای شیرینی که در کرت سبزیجات کاشته بود و میشد جای آن هر خوراکی دیگری را کاشت. از آنجا که نشسته بود، همسرش را میدید که پای بوتههای رز کود میپاشید و بدون اینکه شکایتی کند کمرش را از درد میمالید، در حالی که هزار کار دیگر هم بود که ترجیح میداد انجام دهد.
وقتی زانو زد تا چند علف هرز را بکند، دست نوهاش در دست او لغزید، دستی کوچک، گرم و اطمینانبخش. وجود دختر کوچولو بیش از هر چیز دیگری به او لذت میبخشید، همیشه لبخند بر لبش میآورد و قلبش تندتند میزد ..."
دو کتاب آخر "ناشر محله" مثل خیلی از کتابهای دیگری که این ماهها منتشر میکند هم فانتزی است و هم "ادامهدار". این "دنبالهدار" بودن داستانها هم این روزها همهجا (مخصوصا در قفسهی "فانتزیها") مد شده و معلوم نیست تا کی قرار است ادامه داشته باشد.
نویسنده: آندره ساپکوفسکی
ترجمه: امیرحسین خداکرمی
ناشر: کتابسرای تندیس
سال نشر: 1403 (چاپ 10)
قیمت: 410000 تومان
تعداد صفحات: 440 صفحه
شابک: 978-600-182-262-9
این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه است که خواننده را با دنیای خاص ویچر آشنا میکند.
"مرد از سمت شمال، از دروازهی روپر آمده بود؛ پیاده بود و اسبش را با افسار به دنبال خود میکشید. عصر بود و دکان طناببافها، زینسازها و دباغها دیگر تعطیل شده و هیچ جنبندهای در خیابان نبود؛ با اینکه هوا گرم بود، مرد کت سیاهرنگی بر تن داشت.
چند لحظه جلوی مسافرخانهی اولد ناراکورت ایستاد و به صدای جنجالی که از داخل میآمد گوش کرد. طبق معمول این ساعات، مسافرخانه شلوغ بود.
اما غریبه وارد آنجا نشد، بلکه اسب را کشید و به مسافرخانهی کوچکتری به اسم فاکس پایین خیابان رفت. به نظر میرسید این یکی خیلی سابقهی خوبی ندارد، چون تقریبا خالی بود.
صاحب مسافرخانه سرش را از پشت بشکهی خیارشوری بالا آورد و مرد غریبه را برانداز کرد.
"چی میل دارین؟"
غریبه همانطور که قرص محکم جلوی پیشخان ایستاده بود با صدایی گرفته جواب داد.
"آبجو."
مسافرخانهدار دستش را با پیشبند کرباسیاش پاک کرد و لیوان سفالی لبپریدهای را پر کرد ..."
نویسنده: بیانکا اسکاردونی
ترجمه: نشاط رحمانینژاد
ناشر: کتابسرای تندیس
سال نشر: 1399 (چاپ 2)
قیمت: 70000 تومان 60000 تومان
تعداد صفحات: 462 صفحه
شابک: 978-600-182-258-2
جما بلکبورن رازی دارد. او میداند که خونآشامها وجود دارند. یکی از آنها هشت ماه پیش پدرش را به قتل رسانده. البته همه تلاش میکنند به جما بقبولانند که آنچه او شاهدش بوده ربطی به خونآشامها ندارد. اما جما خودش میداند که چه دیده است.
او حالا در هالوهیل زندگی میکند. تلاش میکند تا دوباره شروع کند و آنچه را که دیده و آنچه را که میداند چون رازی فراموش کند و پشت سربگذارد. اما موضوع به این سادگی نیست. خونآشامها هنوز دنبال جما هستند. انگار آنها برای پیدا کردن جما دلایل خودشان را دارند. دلایلی که به خود جما مربوط میشود اما او هنوز از آنها خبر ندارد … (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"دروازههای آهنی باز شدند و تاکسی مشکیرنگ در غروب مهآلود ما را در جاده پهن ماشینرو به سمت خانه عمویم - عمارت بلکبورن، آن عمارت عظیم با بنای سنگی و به سبک بارونها با برجهای سبک ویکتوریایی که دیوارهایش با پیچک پوشیده شده بودند و با فنسهایی که تمام زمینهای اطراف را احاطه کرده بود و قرنها متعلق به خانوادهام و همینطور مصداق بارز یک خانه تسخیر شده بود، برد.
مسلما ترسناکترین خانه شهر بود. برای لحظهای میخواستم به راننده بگویم تا مرا به بیمارستان برگرداند - فکری که به سرعت با یادآوری خاطرههای جلسات اجباری گروه درمانی و وعده ناچیزی که به سختی میشد نامش را غذا گذاشت، از ذهنم ناپدید شد ..."
کتاب آخر فهرست این ماه احتمالا پایان "مرور" جیرهکتاب بر کتابهای رابرت کیوساکی هم هست. در چند ماه اخیر کتابهای متعددی را از این "مدرس پولدار شدنِ" زادهی هاوائی معرفی کردیم. نمیدانم با مطالعه این مجموعه و بکار بستن پندهای این ایدهپرداز نامدار، هریک از ما چقدر ممکن است پولدار شویم!
نویسنده: رابرت کیوساکی، شارون لچر
ترجمه: علی رجبی ابهری
ناشر: ستوس
سال نشر: 1393 (چاپ 1)
قیمت: 15000 تومان
تعداد صفحات: 132 صفحه
شابک: 978-600-6703-14-5
مشاهده و انتخاب کتابهای فهرست در بخش مشترکین