
تنفس در هوای تازه (Coming Up for Air)
نویسنده: جورج اورول (George Orwell)
ترجمه: زهره روشنفکر
ناشر: به سخن
سال نشر: 1398 (چاپ 5)
قیمت: 135000 تومان
تعداد صفحات: 296 صفحه
شابک: 978-964-453-117-0
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 1 نفر
امتیاز کتاب: (5 امتیاز با رای 1 نفر)
نویسنده: جورج اورول (George Orwell)
ترجمه: زهره روشنفکر
ناشر: به سخن
سال نشر: 1398 (چاپ 5)
قیمت: 135000 تومان
تعداد صفحات: 296 صفحه
شابک: 978-964-453-117-0
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 1 نفر
امتیاز کتاب: (5 امتیاز با رای 1 نفر)
احساسات، عواطف، دوستی، جوانمردی، رافت و هر صفت والای انسانیای که در وجود آدمی نهادینه بود، با ظهور تجدد و فرهنگ مصرفی از بین رفته و دیگر نشانی در ذات آدمیان از این ویژگیها یافت نمیشود.
در این رمان، جورج اورول بیانیهای علیه جنگ که آن را در نتیجهی زندگی پیشرفته و مدرن این روزگار میداند، صادر میکند و انسان وازدهی امروزی را دعوت به بازگشت به همان آرامش نوستالوژیکی میکند که پیش از پیشرفت دنیا و زندگی مدرنیته وجود داشته و انسانی را که توانسته تمامی احساسات و ارزشهای انسانیاش را حفظ کند، میستاید. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
قهرمان و راوی داستان، جورج بولینگ، مرد چهل سالهای است که کار و موقعیت مناسبی دارد و اخیرا در شرطبندی مقدار قابل توجهی پول برنده شده که چیزی از آن به همسر و فرزندانش بروز نداده است. بولینگ حالا در این فکر است که با این پول که بدستش رسیده چکار کند. او بالاخره تصمیم میگیرد که پول بادآورده را خرج سفری به شهر و دیاری کند که کودکیاش را در آن گذرانده. اما وقتی بالاخره به زادگاهش میرسد متوجه میشود همه چیز تغییر کرده و دیگر هیچچیز مثل خاطراتی که او از کودکی در خاطرش مانده، نیست ...
در این رمان، جورج اورول بیانیهای علیه جنگ که آن را در نتیجهی زندگی پیشرفته و مدرن این روزگار میداند، صادر میکند و انسان وازدهی امروزی را دعوت به بازگشت به همان آرامش نوستالوژیکی میکند که پیش از پیشرفت دنیا و زندگی مدرنیته وجود داشته و انسانی را که توانسته تمامی احساسات و ارزشهای انسانیاش را حفظ کند، میستاید. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
قهرمان و راوی داستان، جورج بولینگ، مرد چهل سالهای است که کار و موقعیت مناسبی دارد و اخیرا در شرطبندی مقدار قابل توجهی پول برنده شده که چیزی از آن به همسر و فرزندانش بروز نداده است. بولینگ حالا در این فکر است که با این پول که بدستش رسیده چکار کند. او بالاخره تصمیم میگیرد که پول بادآورده را خرج سفری به شهر و دیاری کند که کودکیاش را در آن گذرانده. اما وقتی بالاخره به زادگاهش میرسد متوجه میشود همه چیز تغییر کرده و دیگر هیچچیز مثل خاطراتی که او از کودکی در خاطرش مانده، نیست ...
داستان با این جملات آغاز میشود:
"درواقع این ایده روزی به ذهنم خطور کرد که میخواستم بروم دندانهای مصنوعیام را بگیرم.
خوب آن روز صبح را به خاطر دارم. حدود یک ربع مانده به هشت از تختخوابم بیرون آمدم و به حمام پریدم. آن روز یکی از صبحهای بسیار سرد ژانویه بود و هوا ابری و به رنگ زرد مایل به طوسی بود. در بیرون پنجرهی مربع حمام و در پایین، من قادر بودم باغچهی چمنکاری چهار و نیم در نه متری را که دیواری از شمشاد دور آن کشیده و در وسطش راه رفت و آمدی داشت، ببینم. ما به آنجا باغ پشتی میگفتیم. در تمام خانههای جادهی السمر چنین باغ چمنکاریای با دیوار شمشاد وجود دارد؛ فقط در خانهای که بچه در آن نیست، راه بین چمن آن، همچنان سبز است ..."
"درواقع این ایده روزی به ذهنم خطور کرد که میخواستم بروم دندانهای مصنوعیام را بگیرم.
خوب آن روز صبح را به خاطر دارم. حدود یک ربع مانده به هشت از تختخوابم بیرون آمدم و به حمام پریدم. آن روز یکی از صبحهای بسیار سرد ژانویه بود و هوا ابری و به رنگ زرد مایل به طوسی بود. در بیرون پنجرهی مربع حمام و در پایین، من قادر بودم باغچهی چمنکاری چهار و نیم در نه متری را که دیواری از شمشاد دور آن کشیده و در وسطش راه رفت و آمدی داشت، ببینم. ما به آنجا باغ پشتی میگفتیم. در تمام خانههای جادهی السمر چنین باغ چمنکاریای با دیوار شمشاد وجود دارد؛ فقط در خانهای که بچه در آن نیست، راه بین چمن آن، همچنان سبز است ..."