
خورشید همچنان میدمد (The Sun Also Rises)
نویسنده: ارنست همینگوی (Ernest Hemingway)
ترجمه: احمد کساییپور
ناشر: هرمس
سال نشر: 1401 (چاپ 9)
قیمت: 168000 تومان
تعداد صفحات: 360 صفحه
شابک: 978-964-363-828-3
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 2 نفر
امتیاز کتاب: (3 امتیاز با رای 1 نفر)
نویسنده: ارنست همینگوی (Ernest Hemingway)
ترجمه: احمد کساییپور
ناشر: هرمس
سال نشر: 1401 (چاپ 9)
قیمت: 168000 تومان
تعداد صفحات: 360 صفحه
شابک: 978-964-363-828-3
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 2 نفر
امتیاز کتاب: (3 امتیاز با رای 1 نفر)
سرگذشت جذاب و در عین حال اندوهبار چند آمریکایی و انگلیسی جوان و جلای وطن کرده، که در پاریس زندگی میکنند و برای گشت و گذار به پامپلونای اسپانیا میروند، نقطهی عطف سرنوشتسازی در شکلگیری نهایی سبک منحصر به فرد همینگوی بود. این رمان بازگوکنندهی رابطهی تلخ و عمیق و پیچیدهی لیدی برت اشلی ثروتمند و پرزرق و برق و جیک بارنز زخمخورده از جنگ است و در کشاکش ورشکستگی اخلاقی، فروپاشی معنوی، عشقهای ناکام و توهمات رو به زوال، که مشخصهی آن سالهای پر تب و تاب بود، سرگذشت "نسل گمشده" را با قوت و زیبایی خیرهکنندهای روایت میکند. (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"رابرت کن روزگاری قهرمان میانوزن بوکس دانشگاه پرینستن بود. خیال نکنید که یک چنین مقامی در بوکس مرا خیلی تحت تاثیر قرار میدهد، منتها برای کن بسیار مهم بود. خودش هیچ علاقهای به بوکس نداشت، در واقع از آن بدش میآمد، ولی با دقت و مشقت آن را یاد گرفت تا با احساس شرم و حقارتی که به عنوان یک یهودی حس میکرد در پرینستن با او رفتار میشود مقابله کرده باشد. دانستن این که میتواند هر کسی را که برایش قیافه میگیرد نقش زمین کند آرامش درونی خاصی به او میداد، هر چند پسر خیلی خجالتی و بسیار نازنینی بود و جز در سالن ورزش با کسی در نمیافتاد. گل سرسبد شاگردهای اسپایدر کلی بود. اسپایدر کلی به همهی آقا پسرهای کلاسش یاد میداد که مثل پر وزنها مشتزنی کنند، حالا چه پنجاه کیلو بودند چه صد کیلو. ولی انگار این روش در مورد کن موثر بود. جدا خیلی تر و فرز بود. آنقدر خوب بود که طولی نکشید اسپایدر مسابقههای زیاده از حدی برایش ترتیب داد و کاری کرد دماغش تا آخ عمر پهن شود..."
"رابرت کن روزگاری قهرمان میانوزن بوکس دانشگاه پرینستن بود. خیال نکنید که یک چنین مقامی در بوکس مرا خیلی تحت تاثیر قرار میدهد، منتها برای کن بسیار مهم بود. خودش هیچ علاقهای به بوکس نداشت، در واقع از آن بدش میآمد، ولی با دقت و مشقت آن را یاد گرفت تا با احساس شرم و حقارتی که به عنوان یک یهودی حس میکرد در پرینستن با او رفتار میشود مقابله کرده باشد. دانستن این که میتواند هر کسی را که برایش قیافه میگیرد نقش زمین کند آرامش درونی خاصی به او میداد، هر چند پسر خیلی خجالتی و بسیار نازنینی بود و جز در سالن ورزش با کسی در نمیافتاد. گل سرسبد شاگردهای اسپایدر کلی بود. اسپایدر کلی به همهی آقا پسرهای کلاسش یاد میداد که مثل پر وزنها مشتزنی کنند، حالا چه پنجاه کیلو بودند چه صد کیلو. ولی انگار این روش در مورد کن موثر بود. جدا خیلی تر و فرز بود. آنقدر خوب بود که طولی نکشید اسپایدر مسابقههای زیاده از حدی برایش ترتیب داد و کاری کرد دماغش تا آخ عمر پهن شود..."