
نویسنده: استاندال (Stendhal)
ترجمه: مهدی سحابی
ناشر: مرکز
سال نشر: 1403 (چاپ 15)
قیمت: 560000 تومان
تعداد صفحات: 698 صفحه
شابک: 978-964-305-964-4
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 1 نفر
ژولین سورل، فرزند نجاری است که همراه خانوادهاش در روستایی در فرانسه زندگی میکند. این جوان خیالپرداز علاقهای به تجارت خانوادگی خود ندارد و دوست دارد روزها را با مطالعه و رویاپردازی درباره پیروزیهای باشکوه ارتش شکستخورده ناپلئون بناپارت بگذراند. ژولین برای آنکه کاری داشته باشد به شاگردی نزد آبه چلان، پیشوای کاتولیک روستا میرود. او هم برای ژولین شغلی به عنوان معلم خصوصی نزد د رِنال، شهردار روستا دستوپا میکند. ژولین اگرچه خود را به عنوان یک روحانی متدین نشان میدهد، اما در واقع به جز برای استفاده از عبارات لاتین در صحبتهایش و تحت تاثیر قرار دادن افراد مافوق خود، علاقهی خاصی به مطالعات دینی ندارد.
در این میان او رابطه عاشقانهای با همسر شهردار برقرار میکند. اما این رابطه زمانی که خدمتکار او، الیزا، که او نیز عاشق ژولین است، باعث برملا شدن این راز میشود ...
فصل اول داستان با این جملات آغاز میشود:
"شهر کوچک "ورییر" شاید یکی از زیباترین شهرهای منطقه "فرانش کنته" باشد. خانههای سفیدش با بامهای نوکتیز سفالِ سرخ، در دامنه تپهای قرار دارد که کپههایی از درختان بلوط تناور کوچکترین پیچوخمهایش را نمایان میکنند. چند صد پایی پایینتر از برج و بارویش رود "دو" جریان دارد. این بارو، که اسپانیاییها در گذشتهها ساخته بودند، اینک ویرانه است.
"ورییر" از را طرف شمال کوهستان بلندی در بر میگیرد که شاخهای از سلسله جبال "ژورا" ست. با اولین سرماهای مهرماه قلههای شکنشکن "ورا" را برف میپوشاند. رود خروشانی که از کوهستان سرازیر میشود پیش از آن که به "دو" بپیوندد از "ورییر" میگذرد و اره چندین کارخانه چوببری را به حرکت درمیآورد؛ چوببری صنعت بسیار سادهای است که رفاه نسبی اکثر ساکنان شهر را، که بیشتر روستاییاند تا شهری، تامین میکند ..."