
سرگذشت ندیمه (The Handmaid's Tale)
نویسنده: مارگارت اتوود (Margaret Atwood)
ترجمه: سهیل سمی
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1402 (چاپ 22)
قیمت: 280000 تومان
تعداد صفحات: 463 صفحه
شابک: 978-964-311-419-0
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 35 نفر
امتیاز کتاب: (3.8 امتیاز با رای 10 نفر)
نویسنده: مارگارت اتوود (Margaret Atwood)
ترجمه: سهیل سمی
ناشر: ققنوس
سال نشر: 1402 (چاپ 22)
قیمت: 280000 تومان
تعداد صفحات: 463 صفحه
شابک: 978-964-311-419-0
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 35 نفر
امتیاز کتاب: (3.8 امتیاز با رای 10 نفر)
افرد ندیمهای است در حکومت تئوکراتیک جلید. او اجازه دارد روزی یک بار برای خرید در بازار از خانه فرمانده و همسرش خارج شود. بازاری که در آن تصاویر جای کلمات را گرفتهاند، زیرا زنان دیگر حق خواندن ندارند. ندیمه ماهی یک بار به بستر میرود و دعا میکند که از فرمانده آبستن شود. چون در عصری که زاد و ولد کاهش پیدا کرده، ارزش افراد و سایر ندیمهها تنها به بارآوری رحم آنهاست. افرد سالهای پیش را به خاطر دارد. ایامی که با همسرش، لوک، زندگی میکرد و با او نرد عشق میباخت: ایامی که با دخترش بازی و از او مراقبت میکرد: ایامی که شغلی داشت و درآمدی، و از حق آموختن بهرهمند بود. ولی حالا همه اینها بر باد رفته است ... (برگرفته از توضیحات پشت جلد کتاب)
داستان با این جملات آغاز میشود:
"در اتاقی میخوابیدیم که زمانی سالن ورزش بود. روی کف چوبی لاک و الکل خورده سالن خطوط و دایرههایی دیده میشد که در گذشته برای مسابقات کشیده بودند. حلقههای تور بسکتبال هنوز بود، اما از خود تورها خبری نبود. دور تا دور سالن برای تماشاچیها بالکن ساخته بودند. احساس میکردم بوی تند عرق، آمیخته به بوی شیرین آدامس و عطر دختران تماشاچی آن زمان در مشامم مانده است. از روی عکسها معلوم بود که دخترها ابتدا دامنهای بلند، بعد مینیژوپ و بعد شورت به پا میکردهاند، و سرانجام یک گوشواره و موهای رنگشده سبز سیخ سیخ. در همین سالن مجالس رقص برپا میکردهاند: نغمه ممتد موسیقی با نوای لایه لایه نامحسوس، در سبکهای مختلف و با پیشزمینهی آوای طبلها. ضجهای حزنانگیز، حلقههای گل کاغذی، آدمکهای مقوایی و توپ چرخانی از آینه که گَردِ نور بر سر حضار در حال رقص میپاشید ..."
اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را میتوانید اینجا بیابید.
"در اتاقی میخوابیدیم که زمانی سالن ورزش بود. روی کف چوبی لاک و الکل خورده سالن خطوط و دایرههایی دیده میشد که در گذشته برای مسابقات کشیده بودند. حلقههای تور بسکتبال هنوز بود، اما از خود تورها خبری نبود. دور تا دور سالن برای تماشاچیها بالکن ساخته بودند. احساس میکردم بوی تند عرق، آمیخته به بوی شیرین آدامس و عطر دختران تماشاچی آن زمان در مشامم مانده است. از روی عکسها معلوم بود که دخترها ابتدا دامنهای بلند، بعد مینیژوپ و بعد شورت به پا میکردهاند، و سرانجام یک گوشواره و موهای رنگشده سبز سیخ سیخ. در همین سالن مجالس رقص برپا میکردهاند: نغمه ممتد موسیقی با نوای لایه لایه نامحسوس، در سبکهای مختلف و با پیشزمینهی آوای طبلها. ضجهای حزنانگیز، حلقههای گل کاغذی، آدمکهای مقوایی و توپ چرخانی از آینه که گَردِ نور بر سر حضار در حال رقص میپاشید ..."
اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را میتوانید اینجا بیابید.