
انسان طاغی (The Rebel)
نویسنده: آلبر کامو (Albert Camus)
ترجمه: مهبد ایرانیطلب
ناشر: قطره
سال نشر: 1401 (چاپ 12)
قیمت: 365000 تومان
تعداد صفحات: 336 صفحه
شابک: 978-964-341-606-5
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 5 نفر
نویسنده: آلبر کامو (Albert Camus)
ترجمه: مهبد ایرانیطلب
ناشر: قطره
سال نشر: 1401 (چاپ 12)
قیمت: 365000 تومان
تعداد صفحات: 336 صفحه
شابک: 978-964-341-606-5
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 5 نفر
کتاب نوشتاری بلند (Essay) است درباره طغیان (Rebel)، انقلاب (Revolt) و شباهتها و تفاوتهای آن با یکدیگر. کامو از جنبههای تاریخی و متافیزیکی به بررسی چگونگی بوجود آمدن طغیان و انقلاب در جوامع، خصوصا در اروپای غربی میپردازد. او آثار نویسندگان و هنرمندان بسیاری همچون اپیکور، هگل، داستایفسکی، نیچه، آندره برتون و بسیاری دیگر را شاهد میگیرد تا به این طریق چهرهی تاریخی "انسان طاغی" را به تصویر بکشد.
او همچنین در این نوشتار چندین شخصیت و حرکت تاثیرگذار در تاریخ هنر و تفکر غرب را بررسی میکند و تاثیر هریک را در بوجود آمدن افکار و فلسفههای "انقلابی" مورد تاکید قرار میدهد.
او همچنین در این نوشتار چندین شخصیت و حرکت تاثیرگذار در تاریخ هنر و تفکر غرب را بررسی میکند و تاثیر هریک را در بوجود آمدن افکار و فلسفههای "انقلابی" مورد تاکید قرار میدهد.
فصل اول کتاب با عنوان "طاغی" با این جملات آغاز میشود:
"طاغی کیست؟ انسانی که "نه" میگوید، اما "نه" گفتن او از سر انکار نفس نیست. او، چون به نفس خود بیندیشد، "آری" میگوید. بردهای که تمام عمر فرمان گزارده، به ناگاه در مییابد که نمیتواند از فرمان تازهای اطاعت کند. منظور او از "نه" گفتن چیست؟
منظور او این است که مثلا "این وضع دیگر بیش از حد طولانی شده است." یا "تا اینجا هر چه بود گذشت، اما دیگر بس است." یا "این دیگر زیادهروی است." و یا "مرزهایی هست که نباید از آنها گذر کرد." به زبان دیگر، "نه"ی او وجود یک مرز را تصدیق میکند. در این باور طاغی که آن طرف دیگر "دارد زیادهروی میکند" یا اقتدار خود را بدون توجه به حقوق دیگران اعمال میکند، همین معنا نهفته است. او طغیان میکند، چون هم قاطعانه از تسلیم شدن به شرایطی که تحملناپذیرش میداند سرباز میزند و هم بهگونهای مبهم ایمان دارد که موضع او توجیهپذیر است زیرا فکر میکند "حق دارد که ...". طغیان بدون این احساس که طاغی، در جایی و به گونهای حق دارد، نمیتواند روی دهد ..."
"طاغی کیست؟ انسانی که "نه" میگوید، اما "نه" گفتن او از سر انکار نفس نیست. او، چون به نفس خود بیندیشد، "آری" میگوید. بردهای که تمام عمر فرمان گزارده، به ناگاه در مییابد که نمیتواند از فرمان تازهای اطاعت کند. منظور او از "نه" گفتن چیست؟
منظور او این است که مثلا "این وضع دیگر بیش از حد طولانی شده است." یا "تا اینجا هر چه بود گذشت، اما دیگر بس است." یا "این دیگر زیادهروی است." و یا "مرزهایی هست که نباید از آنها گذر کرد." به زبان دیگر، "نه"ی او وجود یک مرز را تصدیق میکند. در این باور طاغی که آن طرف دیگر "دارد زیادهروی میکند" یا اقتدار خود را بدون توجه به حقوق دیگران اعمال میکند، همین معنا نهفته است. او طغیان میکند، چون هم قاطعانه از تسلیم شدن به شرایطی که تحملناپذیرش میداند سرباز میزند و هم بهگونهای مبهم ایمان دارد که موضع او توجیهپذیر است زیرا فکر میکند "حق دارد که ...". طغیان بدون این احساس که طاغی، در جایی و به گونهای حق دارد، نمیتواند روی دهد ..."