
مورتالیته و جیغ سیاه
نویسنده: زویا طاوسیان
ناشر: میراث اهل قلم
سال نشر: 1393 (چاپ 2)
قیمت: 14000 تومان
تعداد صفحات: 332 صفحه
شابک: 978-964-271-295-3
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 50 نفر
امتیاز کتاب: (2 امتیاز با رای 6 نفر)
نویسنده: زویا طاوسیان
ناشر: میراث اهل قلم
سال نشر: 1393 (چاپ 2)
قیمت: 14000 تومان
تعداد صفحات: 332 صفحه
شابک: 978-964-271-295-3
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 50 نفر
امتیاز کتاب: (2 امتیاز با رای 6 نفر)
نویسنده در مقدمه کتاب آورده:
آنچه در پیش رو دارید، گذر از دورانی است که پر از تجربه برایم بوده است. تجربههایی که دوست داشتم با دیگران در میان بگذارم. این چنین تجربههایی در هر حرفهای به فراخور نوع آن حرفه میتواند وجود داشته باشد و اگر نوشته شود، شاید راهگشای آیندگان باشد. پزشکی بیش از هر شغلی انسانی است و گاه میان دردهای دیگر انسانها و دردهای خودت گیر میافتی. انتخاب درست سخت است. امیدوارم این نوشته کمکی برای انتخابهای سخت باشد.
آنچه در پیش رو دارید، گذر از دورانی است که پر از تجربه برایم بوده است. تجربههایی که دوست داشتم با دیگران در میان بگذارم. این چنین تجربههایی در هر حرفهای به فراخور نوع آن حرفه میتواند وجود داشته باشد و اگر نوشته شود، شاید راهگشای آیندگان باشد. پزشکی بیش از هر شغلی انسانی است و گاه میان دردهای دیگر انسانها و دردهای خودت گیر میافتی. انتخاب درست سخت است. امیدوارم این نوشته کمکی برای انتخابهای سخت باشد.
روایت نویسنده با این جملات آغاز میشود:
"مهاجرت کردم. به همراه خانوادهام به شهری غریب آمدم. چشم گشودم و خود را در مقابل بیمارستان بزرگی یافتم که قرار بود دوران دستیاری زنان و زایمان را آنجا بگذرانم. میدانستم پا در راه سختی گذاشتهام. دورهی تخصصی زنان و زایمان سنگین و پرتنش است. همه را از اول میدانستم، اما سختیها عظیمتر از تمام آن چیزی بود که پیشبینی کرده بودم.
حالا مشکلات آموزشی پیچیده دارد من و دوستانم را درسته قورت میدهد. ما دانشجوییم، اما دیده نمیشویم. حضور استادان کمرنگ است. موجوداتی به نام سالبالایی، همهی شهر را در دست گرفتهاند. بیمارستان شده زندانی برای ما، با قانونهای نانوشتهای که زندانبان هر لحظه ابداع میکند. این ساختار آموزشی معیوب، غولی عجیبالخلقه است با پاهایی بزرگ و سری کوچک. ما رزیدنتهای سال اول داریم زیر پاهای این غول له میشویم ..."
"مهاجرت کردم. به همراه خانوادهام به شهری غریب آمدم. چشم گشودم و خود را در مقابل بیمارستان بزرگی یافتم که قرار بود دوران دستیاری زنان و زایمان را آنجا بگذرانم. میدانستم پا در راه سختی گذاشتهام. دورهی تخصصی زنان و زایمان سنگین و پرتنش است. همه را از اول میدانستم، اما سختیها عظیمتر از تمام آن چیزی بود که پیشبینی کرده بودم.
حالا مشکلات آموزشی پیچیده دارد من و دوستانم را درسته قورت میدهد. ما دانشجوییم، اما دیده نمیشویم. حضور استادان کمرنگ است. موجوداتی به نام سالبالایی، همهی شهر را در دست گرفتهاند. بیمارستان شده زندانی برای ما، با قانونهای نانوشتهای که زندانبان هر لحظه ابداع میکند. این ساختار آموزشی معیوب، غولی عجیبالخلقه است با پاهایی بزرگ و سری کوچک. ما رزیدنتهای سال اول داریم زیر پاهای این غول له میشویم ..."