
مرد سوم (The Third Man)
نویسنده: گراهام گرین (Graham Greene)
ترجمه: محسن آزرم
ناشر: چشمه
سال نشر: 1402 (چاپ 4)
قیمت: 135000 تومان
تعداد صفحات: 159 صفحه
شابک: 978-964-2533-90-9
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 8 نفر
امتیاز کتاب: (4 امتیاز با رای 1 نفر)
نویسنده: گراهام گرین (Graham Greene)
ترجمه: محسن آزرم
ناشر: چشمه
سال نشر: 1402 (چاپ 4)
قیمت: 135000 تومان
تعداد صفحات: 159 صفحه
شابک: 978-964-2533-90-9
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 8 نفر
امتیاز کتاب: (4 امتیاز با رای 1 نفر)
رولو، قهرمان داستان، نویسندهی داستانهای عامهپسند وسترن است. او به دعوت دوست قدیمیاش، هری لایم، به وین میرود، در حالی که آس و پاس است و وضعیت مالی خرابی دارد. اما وقتی به وین میرسد متوجه میشود که باید در تشیعجنازهی دوستش هری شرکت کند. هری علیالظاهر در یک تصادف کشته شده و به نظر میرسد قبل از مرگ در رابطه با اتهاماتی تبهکارانه از سوی پلیس مورد تحقیق قرار گرفته بوده. رولو تصمیم میگیرد تا نام دوست قدیمیاش را پاک کند و حیثیت از دست رفتهی او را باز گرداند. به همین خاطر خودش به تنهایی دست به تحقیقاتی میزند و ...
داستان با این جملات آغاز میشود:
"آدم از فردای خودش هم خبر ندارد. بار اولی که رولو مارتینز را دیدم، در پروندهی پلیس امنیتی نوشتم "در شرایط عادی دیوانهای خندهروست. نوشیدنیاش را تا آخرین قطره سر میکشد و هیچ بعید نیست گردوخاکی هم بلند کند. همین که زنی رد شود، بالا را سیاحت میکند و بعد نظر میدهد ولی، به نظرم، دوست دارد دیگران کاری به کارش نداشته باشند. ظاهرا هیچوقت واقعا بزرگ نشده و شاید برای همین لایم را اینطور ستایش میکند." نوشته بودم در شرایط عادی؛ چون اولین ملاقاتمان در خاکسپاری هری لایم بود. فوریه بود و قبرکنها چارهای نداشتند غیر اینکه زمین یخبستهی قبرستان مرکزی وین را با متهی برقی بشکافند. طبیعت هم، انگار، سعی میکرد لایم را نپذیرد؛ ولی بالاخره، دفنش کردیم و خاکی را که از سرما مثل آجر سفتوسخت شده بود، روش ریختیم …"
اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را میتوانید اینجا بیابید.
"آدم از فردای خودش هم خبر ندارد. بار اولی که رولو مارتینز را دیدم، در پروندهی پلیس امنیتی نوشتم "در شرایط عادی دیوانهای خندهروست. نوشیدنیاش را تا آخرین قطره سر میکشد و هیچ بعید نیست گردوخاکی هم بلند کند. همین که زنی رد شود، بالا را سیاحت میکند و بعد نظر میدهد ولی، به نظرم، دوست دارد دیگران کاری به کارش نداشته باشند. ظاهرا هیچوقت واقعا بزرگ نشده و شاید برای همین لایم را اینطور ستایش میکند." نوشته بودم در شرایط عادی؛ چون اولین ملاقاتمان در خاکسپاری هری لایم بود. فوریه بود و قبرکنها چارهای نداشتند غیر اینکه زمین یخبستهی قبرستان مرکزی وین را با متهی برقی بشکافند. طبیعت هم، انگار، سعی میکرد لایم را نپذیرد؛ ولی بالاخره، دفنش کردیم و خاکی را که از سرما مثل آجر سفتوسخت شده بود، روش ریختیم …"
اطلاعات بیشتر درباره این کتاب را میتوانید اینجا بیابید.