
مرد شوخ (The Jokeman)
نویسنده: کنت هری لندن (Kenneth Harry Lendon (Leo Vaughan))
ترجمه: امیرحسین حاجقنبری
ناشر: کلاغ
سال نشر: 1396 (چاپ 1)
قیمت: 19000 تومان
تعداد صفحات: 271 صفحه
شابک: 978-600-7656-08-2
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 24 نفر
امتیاز کتاب: (4 امتیاز با رای 3 نفر)
نویسنده: کنت هری لندن (Kenneth Harry Lendon (Leo Vaughan))
ترجمه: امیرحسین حاجقنبری
ناشر: کلاغ
سال نشر: 1396 (چاپ 1)
قیمت: 19000 تومان
تعداد صفحات: 271 صفحه
شابک: 978-600-7656-08-2
تعداد کسانی که تاکنون کتاب را دریافت کردهاند: 24 نفر
امتیاز کتاب: (4 امتیاز با رای 3 نفر)
نویسندهی کتاب از سال 1337 تا 1340 شمسی در دانشگاه پهلوی شیراز به تدریس زبان و ادبیات انگلیسی اشتغال داشته و حاصل تجربیات خود در آن چند سال را در قالب این داستان در بریتانیا منتشر کرده است. کتاب در سال 1963 در آمریکا با نام A World Full of Nightingales منتشر شده.
داستان با این جملات آغاز میشود:
"آرچی بلیکر صدای زنگ تلفن را از راهرو میشنید. صدایی بیرمق که آهنگ مجابکنندهیی نداشت؛ درست مثل محل اقامتش در خیابانی در محلهی پدینگتون، درست مثل مبلمان اتاقش که هیچ شوروشوقی در او برنمیانگیخت. آهنگ پرطنین تلفن از مدتها پیش امید رساندن هر پیغام مهمی را وانهاده بود و برایش اهمیتی نداشت به آن جواب دهد.
نمیتوانست دلیل خوبی برای بلندشدن از کاناپهی تختخوابشو و جواب دادن به تلفن پیدا کند. مثل همیشه، پیغامی برای کروم است - کارمند بانکی که در اتاق مجاور زندگی میکند؛ تا از او بخواهند واسطهی پیامهایی باشد دربارهی سلامتی یا برخی اوقات خیلی مرموزانهتر، عدمسلامتی تعدادی از سگهایی که روز بعد در مسابقهی سگدوانی شرکت میکنند. به نظر نمیرسید کروم بابت این خبرچینیها از سگهای اصیل پولدارتر یا تنگدستتر شده باشد. حالوروز کروم روبهراه بود. فقط شانس نداشت. اما شاید این تلفنی بود که دست آخر به اوضاع او سروسامانی بدهد. آرچی بلند شد، روزنامهیی که ستون کاریابیاش را میگشت زمین گذاشت و به اتاقنشیمن رفت ..."
"آرچی بلیکر صدای زنگ تلفن را از راهرو میشنید. صدایی بیرمق که آهنگ مجابکنندهیی نداشت؛ درست مثل محل اقامتش در خیابانی در محلهی پدینگتون، درست مثل مبلمان اتاقش که هیچ شوروشوقی در او برنمیانگیخت. آهنگ پرطنین تلفن از مدتها پیش امید رساندن هر پیغام مهمی را وانهاده بود و برایش اهمیتی نداشت به آن جواب دهد.
نمیتوانست دلیل خوبی برای بلندشدن از کاناپهی تختخوابشو و جواب دادن به تلفن پیدا کند. مثل همیشه، پیغامی برای کروم است - کارمند بانکی که در اتاق مجاور زندگی میکند؛ تا از او بخواهند واسطهی پیامهایی باشد دربارهی سلامتی یا برخی اوقات خیلی مرموزانهتر، عدمسلامتی تعدادی از سگهایی که روز بعد در مسابقهی سگدوانی شرکت میکنند. به نظر نمیرسید کروم بابت این خبرچینیها از سگهای اصیل پولدارتر یا تنگدستتر شده باشد. حالوروز کروم روبهراه بود. فقط شانس نداشت. اما شاید این تلفنی بود که دست آخر به اوضاع او سروسامانی بدهد. آرچی بلند شد، روزنامهیی که ستون کاریابیاش را میگشت زمین گذاشت و به اتاقنشیمن رفت ..."